تینا جون تینا جون ، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

تینا جون

حرف زدن تيناي مامان

تازه ٣ روزه مامان رو ياد گرفتي گلم.تو اين چند روزم مادرجون گرگاني با 3تا دائي جون اينجا بودن.دايي اميد او مده بود تورو ببينه اخه تاحالا نديده بودت گلم.توام موقع رفتنشون از خونمون از بغلشون نميومدي بغلم نزديك بوداشكتم دراد،ديگه منم بغز كردم يكم گريه كردم
8 شهريور 1391

راه رفتن تینای مامانی

امروز ٩١.٠٦.٠٨ یه هفتس که راه رفتنو یاد گرفتی مامانی.کم کم داریم به تولدتم نردیک میشیم فدات شم.نمیدونم تولدتو کجا قراره باشیم مامانی شاید گرگان شایدم فریدونکنار،اما من خیلی دوس دارم تولدت گرگان باشیم آخه موقع به دنیا اومدنتم که گرگان نیودی.الان تو وبابایی خوابیدین.احتمالا فردا قراره بریم گرگان عروسی پسردایی مادرجون،اگه بریم که خیلی حال میده فقط یه چیزی مامانی زیاد خودتو خوشحال نشون ندیا شاید بابایی حسودی کنه مارو نبره ...
8 شهريور 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به تینا جون می باشد